أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )
218
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )
داراى معناى مصدرى باشد . ( 98 ) 53 / 14 : ابنة الخس - هند بنت خس ايادى . از زنان بس قديم روزگاران جاهليت كه قلمس ، حاكم عرب ، را درك كرده است . او لغات نادر بسيار مىدانسته و در كلمات منقول از او - كه از تجربه و مسائل روزگار حكايت مىكند - بسى از اين گونه لغات به كار برده شده است . ابن الاعرابى در نوادر گويد : به او ابنة الخس و ابنة الخسف گويند و گويند او از عماليق و از بقاياى قوم عاد است . المزهر ج 2 ، ص 540 - 545 ( 99 ) 59 / 14 : مگس بيابانى - عبارت متن ( ص 234 ) « الجرجس » است . در حيوة الحيوان گويد : جرجس لغتى است در قرقس و آن پشهء ريز است . نيز ذيل قرقس گويد : قرقس با كسر هر دو قاف ، پشه است . در مقدمة الادب گويد : قرقس ، مگس بيابان ، نيز : الحيوان جاحظ ، ج 7 ، فهرست انواع الحيوان ، ص 287 ( 100 ) 59 / 14 و 15 : [ بينى كه درست گفتار ماست ] - در اينجا در متن ( ص 234 ، ص 17 ) عبارت بدين گونه ادامه مىيابد : لان البرد اصلح من الحر ، لانك اذا اضفت البرد الى ما يقاسيه . . . » و تا پايان اين قسمت ، كه قسمتى ديگر با اين جمله : « و ملوك الجبل لا يعدون . . . » آغاز مىشود ، جواب و جزاى شرط نيامده است . از اين رو ما آن جمله را در [ ] قرار داديم و عبارت را تكميل كرديم . ليكن در نسخهء عكسى ( ورق 121 ب ) جمله بندى اين قسمت به گونهء ديگرى است و در آن ، جملهء « علمت ان العيش . . . » در آخر آمده و جزاء شرط قرار داده شده است . ( 101 ) 59 / 19 : فنك - با فتح اول و ثانى و سكون كاف ، نام جانورى باشد بسيارى موى كه از پوستش پوستين سازند . بعضى گويند نوعى پوست باشد كه آن از سنجاب گرمتر و از سمور سردتر است . رك : برهان . جانورى است كه از پوست او پوستين سازند و خود آن پوستين را نيز گويند . رك : رشيدى . در عربى فنك به نوعى بسيار كوچك از روباه ، به بزرگى گربه ، اطلاق شود . و آن در نواحى حارهء افريقا ( از حبشه تا شمال افريقا ) وجود دارد . و عرب پوست آن را به كار برند . در فرهنگ تركى شرقى گويد : ايرانيان فنك را به روباه كوچك تا تارستان اطلاق كنند . و آن را طبيعى دانان Canis Corsak ، و در تركى شرقى قارساق گويند . دزى ، ج 2 ، ص 285 و برهان - حاشيه . ( 102 ) 59 / 19 : سمور - بر وزن تنور ، جانورى است معروف كه از پوست آن پوستين سازند .